( چرا واژه های مشترک مازندرانی و سنسکریت فراوانند ؟) چهل واژه مازندرانی و مطابقت آن ها با سنسکریت
در کتاب “مازندرانی و سنسکریت کلاسیک ” به
دسته بندی مقالات
هر آنچه میخواهید جستجو کنید:
پربازدید تزین مقالات
در کتاب “مازندرانی و سنسکریت کلاسیک ” به
درویش علی کولاییان مقدمه : تمدن در
درویش علی کولاییان سال ها پیش (
در دانشگاه های کشور ، هنوز هم به
مِزاجِ دَهْرْ تَبَهْ شد در این بلا
خانه » مازندران و تاریخ » صفحه 7
گزارشی از سوی پژوهشگران دپارتمان ژنتیک انستیتو ماکس پلانک آلمان با برخورداری ازهمکاری دو پژوهشگر ایرانی ، در سوم آوریل ۲۰۰۶ ، منتشرگردید۱. در این مقاله ،اطلاعات ژنتیک مردم مازندران وگیلان ، با دیگر مردمان ایران ، مثل ساکنین تهران مقایسه شد . در عین حال این اطلاعات با داده های ژنتیکی مردمان جنوب قفقاز(مردمان ارمنستان و گرجستان و جمهوری آذربایجان)هم مقایسه گردید . معلوم شد به لحاظ شاخص ژنتیکی mtDNA ،یعنی شاخصی که انحصاراً از طریق مادر به فرزند می رسد، مردم مازندران و گیلان با ایرانیان درون حوزه جغرافیایی خود شباهتی نزدیک دارند . ولی برخلاف انتظار ،به لحاظ کروموزوم وای.( Y chromosome) که انحصاراً از طریق پدر به فرزندان ذکور می رسد، همان مردم ، یعنی مردم گیلان و مازندران شباهتی نزدیک به مردم جنوب قفقاز دارند . همان پژوهشگران، در نتایج تحقیقات خود براین ادعا صحه می گذارند ، که اجداد مازندرانیان و گیلانیان مردمانی مهاجر از جنوب قفقازند۳ . شباهت های ژنتیک اعلام شده از سوی پژوهشگران در مورد مردم جنوب قفقاز، با مردمان گیلانی و
نگارنده خود گویشور زبان مازندرانی است و طی چند سال اخیر، در بازشناخت بسیاری از واژه های مشترک این گویش با زبان سنسکریت(کلاسیک) تلاش نموده است۱. واژگان و اصطلاحاتی که ظاهراً در دیگرزبان های ایرانی به چشم نمی خورند و قریب به اتفاق آنها ،خاص گویش مازندرانی اند. فراوانی واژگانی از این دست به حدی است که این احتمال را مطرح می سازد که ارتباط این دو زبان ، بسیار نزدیک تر از آن است که قبلاً تصور می شد . تا آن جا که صحت فرضیات پیشین در مورد منشاء گویش مازندرانی و تاریخ مازندران و حتی نکات مهمی از تاریخ ایران قبل از اسلام، به زیر سوال می رود . در این پژوهش تسلط به زبان و یا گویش مادری، آگاهی به اصطلاحات دامداری و اصطلاحات در کشت سنتی برنج و آگاهی به نامواژه ها در شبکه های کهن آبیاری در حوزه تجن، امتیاز مهمی برای نگارنده بوده
تاریخ اقوام مختلف سرزمین ایران ، اقوامی که به یکدیگر پیوند خورده اند و ایرانی نام گرفته اند، چندان شناخته شده نیست. در کار تاریخ نگاری ما غفلتی بزرگ، همچنان به چشم می خورد و آن کم توجهی و یا بی اعتنایی به تاریخ شفاهی است . درمورد مازندران این بی اعتنایی آشکارتر است. در مازندران و در زبان مردم این ناحیه و در ادبیات کشاورزی و دامداری این مردم که از اعماق تاریخ شان سرچشمه می گیرد رازهایی نهفته است . فقط کافی است که پرسیده شود ،کشت برنج در مازندران کی آغاز شد؟ یا این که از خود بپرسیم، گاوهای مازندرانی(گاو های جنگلی) که با گاو های دیگر در فلات ایران تفاوت دارند ،از کجا آمده اند؟ و یا این که ، تمدن در مازندران و مناطق پوشیده از درختان در هم تنیده آن، توسط چه کسانی و از کی آغاز شده است؟ به ویژه اگر بدانیم مناطق
کتاب کلیله و دمنه و یا پنچه تنتره بدون تردید یک اثر فرهنگی بزرگ است . این کتاب در سر تا سر جهان و به تمامی زبان های مهم ترجمه و منتشر شده است و اساس کار در اغلب موارد مستقیم و یا غیر مستقیم بر ترجمه ای عربی از این کتاب استوار بوده است . ترجمه عربی این کتاب که گفته می شود شاهکاری در ادبیات عرب نیز محسوب می شود به قلم نابغه بزرگ ایرانی ابن مقفع است . او کتاب را در قرن هشتم میلادی از زبان پهلوی(فارسی میانه) به عربی بر گرداند این واقعیت تاریخی که نسخه پهلوی این کتاب برگردانی از زبان مردم هند باستان بوده است قابل تردید نیست ولی ازاصل کتاب و نام مولف و هم چنین زمان تدوین کتاب اطلاعی در دست نیست. در این زمینه دانشمندان هندی و شرق شناسانی بزرگ دست به جستجو زده اند ولی تلاش آن ها به
در شاهنامه فردوسی داستانی از غارت مازندران به توسط پادشاه کیانی ـ کیکاوس ـ آمده است۱ . این داستان شرح وقایعی است که با دیگر سرگذشت های حماسی، تفاوتی سوال برانگیز دارد . در عکس العمل رستم به اعتراض دشت بان مازندرانی که اسب رها شده (رخش)به کشت مردم زیان رسانده است ،می بینیم پهلوان شاهنامه در واکنشی سخت ، گوش دشت بان را که از قضا رستم را نمی شناسد و از هویتش بی خبر است ، از جای می کند . پیدا است چنین رفتار از سوی پهلوان ، به محتوای حماسی داستان لطمه می زند و همیشه این خشونت نا بجا، مورد سوال خوانندگان شاهنامه نیز بوده است. نکته ای را که پیش کشیدیم و سایر نکته ها که به دنبال خواهیم آورد بیانگراین مطلب است که گشودن مازندران یا همان ماجرای آمدن کیکاوس به مازندران نه اسطوره ای حماسی بلکه نقل یک حکایت تلخ تاریخی است .
بر اساس شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی ، کیکاوس که با لشکریانش به عزم غارت مازندران راهی این دیار می شود ، در پایان راهی که به مازندران ختم می شود ، دردامنه کوهی با نام اسپروز خیمه گاه می زند: همی رفت کاووس لشکر فروز به زدگاه بـر پیش کوه اسپروز به جایی که پنهان شود آفتاب بدان جایگه ساخت آرام و خواب کجا جای دیوان دژخیم بود بــدان جایــگه پیل را بــیــم بود از ابیات فوق چنین استنباط می شود کوه اسپروز در سرحد و یا همسایگی ایران با سرزمینی است که مازندران نام آن بوده است . مطابق حکایت شاهنامه ، دراین محل اردوگاه کاوس برپا می شود وکاوس از همین محل تجاوزات خود را به قلمرو مازندران آغاز می کند و روزهای متوالی به آن کار ادامه می دهد تا آن که در شبی ابری و بسیارتاریک مازندرانیان به فرماندهی مردی که شاهنامه با نام دیو سپید از او یاد می
دسترسی سریع
مقالات پر بازدید
در کتاب “مازندرانی و سنسکریت کلاسیک ” به
درویش علی کولاییان مقدمه : تمدن در
درویش علی کولاییان سال ها پیش (
در دانشگاه های کشور ، هنوز هم به
طراحی شده توسط علیرضا مصطفوی