سعی نگارنده در دهه های اخیر افشای این حقیقت است که برخلاف تصور رایج ، کلیله و دمنه یک اثر فرهنگی ایرانی است و خاستگاه آن مازندران است .
برداشت نادرست شرق شناسان از روایت ها در مکتوبات تاریخی ایران که به پیش از اسلام اشاره دارد ، آنجا که صحبت از هند و هندوستان میشود حائز اهمیت است و طلب می کند که پیگیرانه دنبال شود تا با رفع اشتباه ، کلیله ودمنه این شاهکار بزرگ تاریخی فرهنگی جهان نه بر تارک فرهنگ هند بلکه به جای آن به فرهنگ پرافتخار ایران تعلق گیرد . کلیله زاییده فرهنگ و تمدن ایرانیانست .
تعابیر نادرستِ روایت ها، شرق شناسان را برای تعیین منشا کلیله به بیراهه کشاند. پس از سالها تلاش ، بعد ازاینکه ردپایی از کلیله در هند پیدا نشد ، شرقشناسان دست به توجیهاتی زدند . نام کتابچه هایی موسوم به پنچه تنتره با محتوای مشترک با کلیله را پیش کشیدند . حال آنکه ترجمه کلیله به زبان پهلوی خود متجاوز از چندین قرن نسبت به تاریخ نشر پنچه تنتره تقدم دارد . اما با وجود این ، قول مشهور آمدن کلیله از هندوستان به ایران ، آنها را به توجیهاتی ناصواب واداشت
توجیه نا درستشان سبب شد تا به اشتباه ، همگان خاستگاه کلیله و دمنه را شبه قاره هند بدانند .
اشتباه شرق شناسان بطور خلاصه ، تعبیر بدون تحقیق از روایت ها در مکتوبات تاریخی و فرهنگی مربوط به ایران مثل کلیله ودمنه و شاهنامه قردوسی وغررالسیر ثعالبی است.
درکتاب هایی که بدان اشاره شد روایت ها از قرون پیش از اسلام است ، خبر های آن دوره ، پس از ظهور اسلام ، برای ایرانیانی نقل میشود که هم آیین و هم زبان و هم خط متفاوت با پیشینیان خود دارند . با این تحولات عمیق ، عجب نیست که برداشت ها از یاد ها و نام ها گاه اشتباه باشد .
امروزه در عصر انفحار اطلاعات ، این امکان همیشه هست که به راه های مختلف، برداشت های نادرست و اشتباه که دامن گیر شده اند ، اصلاح شوند و خبر ها دقیق تر شوند .
پژوهشگر تاریخ ، امروز نه فقط بر اساس نوشته های تاریخی بلکه به راه های متعدد دیگر به حقیقت نزدیک میشود .
تاریخ زبان مازندرانی
برای شناختن تاریخ زبان مازندرانی پیش ازاین تلاشی صورت نگرفت ، بسیاری بدون تحقیق ریشه زبان را ، فارسی میانه میدانند. غلبه واژه های فارسی در این زبان ، بهانه را یه دست آنها داد تا ریشه زبان مازندری را پهلوی بدانند . به داوری بسیاری دیگر ، پهلوی ریشه زبان مازندرانی نیست اما همین کارشناسان نیز به تاریخ زبان توجه نمی کنند . شناخت ریشه یک زبان ، لازمه آن شناخت صرف و نحو و گرامر همان زبان است.
جستجو برای تاریخ زبان مازندری مثل همه موارد توجه را به واژه ها و صرف و نحو آن جلب می کند . واژه های فارسی در زبان مازندرانی بسیار فراوانند و به تحقیق تعداد قابل توجهی از واژه های فارسی خود ریشه مازندرانی دارند .
واژه های سنسکریت در زبان مازندرانی نیز بسیار قابل توجه اند ، در مزرعه و جنگل و در دامپروری ، در زبان مردم بومی این واژه ها جاری اند . نگارنده شواهد مربوط را طی سال های گذشته در چند ین مقاله آورده است۱ .
در مستندات تاریخی مربوط به قبل از میلاد، از قول منابع یونانی به صراحت گفته میشود به اجبار، اشک پنجم شاه اشکانی ، قومی موسوم به” آمارد” ؛ بومی ناحیه شرقی سواحل دریای مازندران را با جنگی طولانی به بیرون منطقه راند و مردمانی با قومیت و هویتی دیگر را جایگزین آنها نمود .
جمعی از تذکره نویسان قوم مهاجر را مردمانی از منطقه نزدیک و گاه مردمی می دانند که از فاصله یی دور به مازندران آمدند . این توافق هست که مردم امروز مازندان یه طورعمده اعقاب همان مردم مهاجرند .
نکته شایان توجه نام تپورستان برای منطقه ، در عصر ساسانیان است که طبرستان معرب آنست . گمان غالب این نام را بر اساس نام قومی میداند موسوم به تپور. اما نگارنده این اعتقاد را ندارد که وجه تسمیه طبرستان به تپور ویا تپیر مرتبط است . اصطلاح سنسکریت ” تپو ” به معنای ریاضت و سنسکریت ” تپورازه” به معنای انباشتن ریاضت ها ( تپه های گنبدی شکل دست ساز؛ همان دین تپه ها که در سرتاسر مازندران دیده میشوند ) این نشانه های آیینی ، ریشه نام تپور و تپورستان برای مازندران شده است . اصطلاحاتی که آورده شد مناسک بوداییان و نام های تپور و تپورستان را باید برآمده از همین اصطلاحات دانست . نام هایی به شکل تپیر و تپور متعلق به اقوامی دیگر در بیرون از مازندران و در مناطق مختلف ایران عهد باستان مطرح است که از قضا هیچ کجا ، تپورستان نام نگرفت و این نام برای آن مناطق هیچ کجا باقی نمانده است .
آنچه را که نگارنده بدان پرداخت ، هویت فرهنگی مهاجران است. مهاجرانی که مازندرانیان امروز ، اعقابشان محسوب می شوند .
با اتکا به زبان و باقی نشانه های فرهنگی مردم امروز ، درمی یابیم که مبدا مهاجرت شمال شبه قاره هند است.
شاخص ترینِ نشانه ها ، واژه ها در فرهنگ شالی کاری سنتی ، اصطلاحات در دامداری سنتی و تنها گاو بومی مازندران که به تحقیق ، همان گاو بومی شاخص در کشور هند موسوم به ” پون ور ” است . نشانه های دیگری نیز هست . نام اماکن ، نام کوه ها ونهر ها و رودخانه ها و گوشه های مشترک گرامری بین سنسکریت کلاسیک و زبان مازندری ، مثل ضمائر انعکاسی و پسوند ها در صرف فعل و شیوه نامیدن در ختان جنگل که در مواردی چشمگیر ، نام ها واژگانی از سنسکریت کلاسیک به حساب آورده می شوند .
شاید جالب ترین نشانه ، همسانی عروض شعر کهن مازندرانی با عروض شعر سنسکریت کلاسیک است۲ . اوزان شعرهای کهن مازندرانی مثلاً شعر” امیری” و “لیلی جان” و ” آقا تیکا ” و همسانی اوزان آن ها با اوزان شعر در سنسکریت کلاسیک بسیار جلب توجه می کند .منظور ، همان قالب های شعری که طی قرون اولیه پیش از میلاد در شمال هند رایج بوده است .
لازم به ذکر است عروض اشعار کهن مازندرانی با عروض شعر در فارسی ً متفاوت و ناهمخوان است .
همه این ها اثبات این واقعیت است که مهاجران از شمال هند آمدند و بدین خاطر ، آن زمان ناحیه یی که آنها در آن ساکن شدند ، از سوی اقوام ایرانی موسوم به “هندوستان ” گردید . این اصطلاح ایرانی یعنی ” هندوستان ” در اسناد تاریخی گاهی به غلط و یا به اختصار یه صورت “هند ” نیز آمده است . بر اساس شواهدی که در دست داریم زمان آمدن مهاجرین به شمال ایران قرن دوم پیش از میلاد است۳. مهاجران پیرو آیین بودا بوده اند . علت مهاجرت بودایی ستیزی امپراتور وقت هند بود که راهبان بودایی را به قتل می رساند . امپراتوری پیشین هند ؛ مائوری ها، پشتیبان بزرگ بوداییان محسوب و بوداییان آن روز برخوردار از فرهنگی والا در فرهنگ هند بوده پیشرو محسوب می شدند
برهمنان که مثل همیشه کسری ناچیز از جمعیت هندوان به شمار می آمدند ، از سوی باقی مردم ، میان مهاجران با لقب احترام آمیز دیو خطاب میشدند . آن زمان مطابق سنت هندوان ، خط و نوشتن و خواندن در انحصار برهمنان بود . می توان دریافت، روایت شاهنامه از آموزش خط توسط دیو ها ، شکستن انحصار خط به دست پادشاه ایران بود تا نوشتن و خواندن حق همه مردم باشد . این تحول باعث میشود تا فرهنگی والا تر از فرهنگ پیشین،میان مهاجران ظهور کند .جمعیتی بسیار بیشتر ، شاید ده ها برابر نسبت به قبل، فقط طی چند دهه با سواد شدند. با گذشت زمان ، آثار فرهنگی درخشانی فرصت ظهورپیدا می کنند . کلیله و شاید هزار و یک شب و بسیاری آثار تاریخی دیگر که به کشور هند نسبت داده میشوند مثل شطرنج ، زیبنده است که ماحصل فرهنگ مردم مازندران باستان باشند . بازهم یادآور میشویم که برهمنان همیشه مانند امروز، فقط درصد قلیلی از جمعیت هندوان بوده اند .
نگارنده در آثار خود به این نکته از تاریخ ایران پرداخت که سه دهه بعد ازآمدن مهاجران هندو به شمال ایران و بعد از نفی انحصار خط و سپری شدن یک نسل ، اشکانیان ، که ابتدا نوشتن و خواندن نمیدانستند ، یونانیان را بیرون رانده امپراتوری قدرتمند خود را برپا می کنند . نبایستی این تحول شگرف سیاسی ، بی ارتباط با آن تحول عظیم فرهنگی یعنی ، همگانی شدن خط باشد .
جسنفشاهیان
طبرستان ، زمانی که موطن مهاجرانی از شمال هند گردید چندین قرن با حکومتی خودمختار اداره شد . مهاجران قومی با فرهنگ بوده بر خلاف ایرانیان منطقه، خط و کتابت داشته ، از دستور زبان پیشرفته برخوردار بوده اند . اما از مهاجران فقط برهمنان حق خواندن و نوشتن داشتند و طبق سنت هندوان در آن دوران ، آن را در انحصار خود داشته برای دیگران نمی خواستند اما بر اثر اجبار شاه اشکانی خط همگانی شد و برهمنان وادار به آموختن خط به دیگران شدند .
حاکمان طبرستان آن زمان جسنف نامیده می شدند که در زبان سنسکریت معنای آن خورشید است . واژه جسنف را اول بار ابن اسفندیار در ترجمه نامه تنسر به قلم آورد . معادل شمردن” جسنف” با فارسی ” گشنسب” که بعضی چنین خیال کرده اند گمراه کننده است .
زبان مازندرانیان در گذشته دور و روایتی مهم از ابن اسفندیار
این اسفندیار درمقدمه کتاب مشهور خود موسوم به ” تاریخ طبرستان” می نویسد در تالیف کتابش یکی از منابع ، رساله یی به زبان عربی که آن رساله خود ترجمه از رساله یی دیگر به زبان “هندی ” بوده است . ابن اسفندیار تاریخ ترجمه به عربی را قرن دوم هجری ذکر می کند . نکته ، زمانی اهمیت پیدا می کند که دریابیم چرا نویسنده رساله ، اقدام به نوشتن رساله یی به زبان” هندی” درباره مازندران می کند . تاریخ تنظیم رساله ، برایمان مشخص نیست ولی تاریخ تحریر، بدون شک سال های دور تر از قرن نهم میلادی است .
می پرسیم نویسنده رساله این کار را با چه هدف و برای کدامین مردم انجام داده است ، میدانیم موضوع رساله تاریخ مازندران است و مازندران جایی درعمق خاک ایران و به فاصله هزاران کیلومتر از شبه قاره هند است . استیلای سیاسی از نوع هندی آن بر ایران ، آنطور که مثلاً یونانیان و بعدها اعراب بدان دست پیدا می کنند در تاریخ ایران اتفاق نیفتاد تا شاهد آن شویم تاریخ محدوده یی واقع در عمق خاک ایران ، به زبان هندی نوشته شود .
بر اساس شواهدی که بدان ها اشاره شد ، نام ” هندی ” برای زبان رساله می تواند نام زبان مردم طبرستان و مازندران ، در قرون اولیه بعد از رسیدن مهاجران به منطقه باشد و با اطمینان باید گفت نویسنده یک نفر مازندرانی است که آن را برای مردم طبرستان و مازندران نوشته و در واقع اصطلاح ” هندی ” اشاره به شکل اولیه زبان مازندرانی است.
شاید عجیب نباشد اگر بگوییم ابن اسفندیار که کتابش را در قرن هفتم هجری نوشت خود توجهی به این واقعیت ندارد و اصطلاح هندی را شاید نزد خود ، فقط زبان مردم هندوستان شبه قاره تصور می کند .
نامواژه هندوستان
زمان ظهور نامواژه “هندوستان ” برای نامیدن کشوری در شبه قاره هند ، قرون اولیه اسلامی است . در مکتوبات تاریخی متعلق به شبه قاره هند ، این اصطلاح در قرن پانزده میلادی ظهور می کند ، در نوشته های تاریخی متقدم ، این نام به چشم نمی خورد۴ .
قرن ها مقدم بر هندوستانِ متعلق به شبه قاره ، بر اساس نشانی ها ، هندوستانی دیگر در شمال ایران ظهور می کند . نام “هندی ” برای زبان مازندرانیان نیز توجیه گر نام “هندوستان ” ، نامی برای موطن مازندرانیانن است .
یا شروع دوران اسلامی ، نامواژه هندوستان برای نام بردن از طبرستان یا همان مازندران ، ًقهرا متروک شد و مهجور ماند و از یاد ها زدوده شد .
بعضی ها آمدن نام هندوستان در کتیبه شاپور بر دیوار کعبه زرتشت را دلیل سابقه یی از هندوستان در شبه قاره هندعَلَم می کنند که نادرست است و این نام یعنی” هندوستان ” که در کتیبه شاپور بر دیوار کعبه زردشت آمده ، می تواند مازندران کهن باشد ؛ همان مازندران که کتاب بُندهش آن را محل سکونت مردمی می شناساند که نه از اعقاب ایرانیانند و نه از اعراب .
تعصبات مذهبی چه در میان زردشتیان ایرانی و چه در میان ایرانیان مسلمان شده ، نام هندوستان را که قرنها مقدم بر هندوستان شبه قاره بود از مازندران گرفت .
کلیله از هندی به پهلوی
این که کلیله از هندی به پهلوی درآمد مورد توافق همگان است . اما میشود دریافت زبان هندی که کلیله بدان نوشته شد همان زبان است که ابن اسفندیار در اشاره به رساله یی تاریخی از آن نام می برد . رساله یی که از هندی به عربی ترجمه شد ، تاریخ ترجمه قرن دوم هجری است ، قرنی که ابن مقفع ، کلیله را از پهلوی به عربی در آورد . همانطور که اشاره شد ، هندی که کلیله به آن نوشته شد ، زبان مازندرانیان عهد باستان است۴ .
رای ناصواب شرق شناسان درباره نسخه قدیم کلیله به زیان سریانی ۵
شرق شناسان که یافتن خاستگاه کلیله در هند را وجهه همت خود قرار داده اند .برای توجیه نظر اشتباهشان ، مترجم “کلیلگ و دَمنَگ ” را که کتاب او به نسخه قدیم سریانی شهرت دارد متهم به دروغگویی کرده مدعی می شوند کتابی که او ترجمه کرد برخلاف ادعایش نه از هندی بلکه در اصل ترجمه یی از کتاب کلیله به زبان پهلوی و متعلق به یرزویه است . دلیل جرم ، آنطور که شرق شناسان مدعیند ، فراوانی واژگان پهلوی در کتاب کلیلگ و دمنک است . به نظر می رسد اتهام نه تنها اشتباه بلکه بی رحمانه است .
غفلت شرق شناسان ، بی خبری از هندوستان شمال ایران یا همان مازندران در تاریخ منطقه است . زبان هندی که کلیله از روی آن ترجمه شد ، به دلائلی روشن ، زبان کهنه مردم مازندران است .
مترجم سریانی کلیله ” بُد ” همعصر با برزویه و همانند او کلیله را از مازندرانی کهن ترجمه کرد و همانطور که گفته آمد فراوانی واژگان پهلوی در ” کلیلگ و دمنگ ” این بهانه را به دست شرقشناسان داد که مدرک جرمی علیه مترجم سریانی بتراشند و بگویند که او ، کتاب را نه از هندی بلکه از پهلوی ترجمه کرد غافل از اینکه کلیله به مازندرانی کهنه بود و زبان مازندرانی آن زمان یک زبان محلی در محدوده امپراتوری ایران ، پس طبعاً واژگان پهلوی در آن فراوان بوده است .
درویش علی کولاییان
زیرنویس :
۱-مازندرانی و سنسکریت کلاسیک روایت واژه ها – درویش علی کولاییان – نشرچشمه ۱۳۸۷ – مازندرانی و سنسکریت کلاسیک روایت واژه ها – چاپ دوم –درویش علی کولاییان – نشر گیلکان ۱۳۹۶ و کشف مازندران باستان – مجموعه مقالات – درویش علی کولاییان – نشر گلچینی ۱۳۹۴ و ………
۲-شعر و ترانه ها ی کهن مازندرانی( مطابقت ها با عروض شعر سنسکریت ) از کتاب نگاهی نو به تاریخ مازندران باستان مجموعه مقاله – درویش علی کولاییان نشر گیلکان ۱۳۹۱
۳-مازندران بنیاد ( مجموعه مقالات ) درویش علی کولاییان -نشر گیلکان ۱۴۰۳
۴-برآمدن کلیله و دمنه شاهکار فرهنگی مازندران باستان چاپ دوم با افزوده ها – درویش علی کولاییان –نشر گیلکان ۱۴۰۴
۵-برای آشنایی با نام شرق شناسان و آشنایی با تلاش آنها و نیز آشنایی با جزییات به کتاب ” برزوی طبیب و منشا کلیله و دمنه ” که در دهه های اخیر تالیف شده است مراجعه فرمایید – مولف کتاب خود یک شرق شناس محسوب Francis de Blois, و نامش فرانسیس دوبلوا
است و مترجم کتاب او دکتر صادق سجادی است – انتشارات طهوری ۱۳۸۲