کشورهای جهان که بیش از صدو شصت کشورند ،هرکدام مدنیت مربوط به خود را دارند و در تمدن خود زندگی می کنند .
وقتی مثلاً صحبت از تمدن شرق و یا تمدن غرب میشود جوانب آن روشن نیست ، چرا که اصطلاح ” تمدن شرق” یا ” تمدن غرب ” حسب الظاهر برداشتی انتزاعی است و رکن سیاسی در آنها نا مشخص است . ولی اگر منظور “تمدن ” در یک کشور معین باشد ، وضعیت رکن سیاسی که از ارکان اساسی تمدن است، به روشنی قابل تشخیص میشود .
معنای ” تمدن ” به اشکال گوناگون مطرح میشود از شهرنشینی گرفته تا معنا های دیگر که در متون مختلف روایت میشود . اما یک چیز مسلم است ، تمدن زمانی پایدار میماند ، که جمعیت قادر به دفاع از خود باشد. برای این مقصود تقسیم کار میشود، گروهی مدیریت و حکمرانی را بر عهده می گیرند و باقی جمعیت ، از جمله موظف به تامین مالیه برای همان گروه ، از محل کسب و کار خود میشوند و رکن سیاسی تمدن از این راه استقرار پیدا می کند .
مردم ، مالیه می پردازند و گروه حاکم آن مالیه را در امور حکومتی هزینه می کند . سخن ما انسجام مالی میان مردم و حاکمیت است . در وضعیت درست ، حکومت به همان اندازه خرج می کند که مردم به او عطیه می کنند . اگر این معادله بر قرار نماند و به شکلی فاحش به هم بریزد ، کار ممکن است به کسری بودجه زیاد و تورم بینجامد و نارضایی و بحران حاصل این کار شود.
نکته یی که از اهداف بحث در اینجاست، اینست که در تمدن ها مردم لا اقل از میزان مالیات مستقیم خود به دولت یا حکومت با خبرند حتی اگر ندانند پرداختی شان کجا و چگونه هزینه میشود . خواهیم دید در ایران ما، خلاف آن جاری است
- انسجام مالی
ا ین که مردم به حکومت چه میدهند و حکومت با پول مردم چه می کند، هرچه روشن تر باشد ، انسجام مالی دولت با مردم بیشتر است . نبود انسجام ، زمانی به خطرناکترین حد خود می رسد که مردم از تادیه مالیات خودداری کنند یا آنکه دولت از ثروت مردم بدون آگاهی مردم کسب درآمد کند که این در ایران ما رایج است . در ایران مردم از از بخش عمده دهش مستقیم خود به دولت آگاه نمیشوند ، این بی خبری ، برون از قاعده و عدول از تمدن است .
دولت ها و حکومت ها در پیشبرد امور به دلیل نارسایی فاحش منابع مالیاتی ، منبع درآمد دیگری برای خود جور می کنند . اندازه و مقدار آن درآمد که اراده مردم در آن دخیل نیست ، نهایتاً دینی به گردن مردم میشود و مردم جبران آن را تحمل میکنند ، مثل تورم که توده مردم مجبور به پذیرفتن آن می شوند . افزودن بی حساب به حجم نقدینگی ، درآمدی است که دولت ها و حکومت ها برای خود خلق می کنند ، این همان پرداخت ناآگاهانه مردم است . پرداخت نا آگاهانه از راه های دیگری نیز اتفاق می افتد مثل اوراق قرضه که دولت ها با فروش آن تامین کسری بودجه می کنند .
- پرداخت ناآگاهانه در ایران !
در ایران استفاده قانونی دولت از میراث عظیم نفت و گاز ، همراه با آگاهی مردم نیست . این درآمد که توسط شرکت های ملی نفت و گاز کسب میشود بنا به اعتراف دولت ها متعلق به مردم است اما خانوارها از سهم خود از این درآمد که همه ساله قانوناً به خزانه و یا به صندوق دولت ریخته می شود آگاه نمیشوند . درآمد حاصل از نفت و گاز ایران ، در نیم قرن اخیر، گاه ده ها برابر درآمدهای مالیاتی کشور شده است . بر اساس گفته پیشین، این ماجرا نمایش عدول از تمدن است . متذکر شده ایم که نبود انسجام مالی به میزان حداقل ، خطری است که پایداری تمدن را تهدید می کند . در عصر قاجار حتی در زمان شاه مستبدی مثل ناصرالدین شاه ، انسجام مالی برقرار بود و تمدن عقب مانده ایران آن زمان با ناپایداری روبرو نبود .
کسری کلان بودجه و تورم زیاد که طی دهه ها در ایران به امری عادی بدل شده شکلی از پرداخت ناآگاهانه است که بر دوش مردم است . مورد اخیر که در ایران به امری عادی بدل شده حاصلش ناپایداری تمدن است .
اهمیت مطالبی که بیان شد زمانی بسیار جدی میشود که بدانیم تمدن پیش شرط دموکراسی است . اما شرح داده ایم شرط تمدن ، وجود انسجام لازم در رابطه مالی حکومت و مردم است. پیدا است که دموکراسی در ایران لازمه اش اول پایداری تمدن است . یعنی ایجاد انسجام در رابطه مالی دولت و مردم که مسئولیت تبیین آن بر عهده اقتصاددانان ما بوده و هست . اصطلاح فاجعه آمیز و نادرست ، یعنی کاربرد اصطلاح ” درآمد غیر مالیاتی” برای درآمد های نفت و گاز، از سوی اقتصاددانان ما ، بر اساس الگویی کهنه در نیم قرن گذشته ، جامعه ما را به عدول از تمدن وا داشت .
واضح است اگر اقتصاددانان ، درآمدهای نفت و گاز ملی شده را مالیات مردم می پنداشتند ، خانوار ایرانی این حق را داشت تا در پنجاه سال اخیر از میزان و سهم سالیانه خود همیشه با خبر باشد ، این کار می توانست ده ها میلیون نفر سرپرست خانوار را طی ده ها سال ، دعوت به مشارکت آگاهانه در اقتصاد و سیاست کند که در آن صورت ، تمدن ایران آسیب نمی دید و تعالی دموکراسی در ایران ادامه می یافت .
در شرایط امروز ایران ، دموکراسی بنایی بی بنیاد شده است تنها به این خاطر که اقتصاددانان تعریفی نادرست برای درآمدهای نفت و گاز برگزیده اند .
بله، نگاه نادرست اقتصاددانان ما به درآمدهای بی پایان نفت و گاز ادامه دارد بدین خاطر پایداری برای تمدن امروز ما وجود نخواهد داشت ، از تمدن عدول می کنیم و تحقق دموکراسی که شالوده آن تمدن است ، دور از دسترس ما خواهد بود .